09057421617 مشاوره رایگان
وبینار/کارگاه رایگان

زنگ بزن

همه حدس می‌زنند دلیلش قیمت بوده. تقریبا هیچ‌وقت نیست — و تنها کسی که جوابش را دارد، خود اوست.

آنلاین ۷۵ دقیقه

ثبت‌نام به‌زودی باز می‌شود

زمان برگزاری هنوز قطعی نشده. ثبت‌نام همان روزی باز می‌شود که تاریخ اعلام شود — تا آن روز شماره‌ای از شما نمی‌گیریم. محتوای کامل جلسه همین پایین است.

تا آن موقع: عارضه‌یابی رایگان دیدن بقیه‌ی وبینارها

بعد از این جلسه

با یک مشتری واقعی که یک بار خرید و برنگشت حرف زده‌ای — در همین جلسه، نه بعدا — و جملهٔ خودش را دربارهٔ اینکه چرا برنگشت روی کاغذ داری. و می‌دانی آن جمله در کدام دسته می‌افتد و کدام اقدام واقعا حلش می‌کند.

چیزی که در دستت می‌ماندبرگهٔ سه دلیل — جملهٔ عینی یک تا سه مشتری رفته، دسته‌بندی‌شده، به‌علاوهٔ یک اقدام که با آن دسته می‌خواند.

دستور جلسه

۷۵ دقیقه، با ۴ کار عملی که همان‌جا انجام می‌دهی — نه سخنرانی.

0:00آخرین بار کی از یک مشتری رفته پرسیدی چرا نیامد؟شروع
0:08کار عملی ۱ — سه اسم پیدا کنکار عملی
0:16سه دلیل واقعی — و اینکه فقط یکی‌شان با باشگاه حل می‌شودتوضیح
0:26کار عملی ۲ — سی ثانیه‌ای که می‌گویی، بنویسشکار عملی
0:34کار عملی ۳ — حالا واقعا زنگ بزنکار عملی
0:48کار عملی ۴ — جوابت را دسته‌بندی کنکار عملی
0:56از دلیل تا اقدام — و اقدامی که نباید بکنیتوضیح
1:06پرسش و پاسخپرسش و پاسخ
1:11یک کار این هفتهجمع‌بندی

همراهت بیاور

این جلسه برای تو نیست، اگر…

پرسش‌هایی که معمولا می‌شود

خجالت می‌کشم زنگ بزنم. حس می‌کنم مزاحمم.

این حس تقریبا همگانی است و دلیل اصلی اینکه هیچ‌کس این کار را نمی‌کند.

ولی یک تفاوت هست: مزاحمت وقتی است که چیزی می‌فروشی. تو داری می‌پرسی چه اشتباهی کرده‌ای — و آدم‌ها به این یکی معمولا واکنش خوبی نشان می‌دهند.

و همین حالا امتحانش کردی، پس دیگر لازم نیست بحثش کنیم. ببین واکنش واقعی چه بود، نه آنچه می‌ترسیدی باشد.

به‌جای تماس، یک نظرسنجی بفرستم بهتر نیست؟

نظرسنجی همان دسته‌ای را می‌آورد که راحت‌ترین است — و آن دستهٔ اول است. کسی که ناراضی بوده، فرم پر نمی‌کند.

و مکث را از دست می‌دهی. تفاوت «خوب بود» با «…خوب بود» کل تفاوت دستهٔ اول و دوم است، و در متن دیده نمی‌شود.

ولی نظرسنجی برای مقیاس بزرگ‌تر جای خودش را دارد. اول با سه تماس بفهم دنبال چه می‌گردی، بعد اگر خواستی همان را از صد نفر بپرس.

هر سه نفر گفتند «یادم نبود». یعنی باید باشگاه مشتریان بسازم؟

یعنی مسئله‌ات از جنس یادآوری است — ولی این هنوز به معنی ساختن یک سیستم نیست.

ارزان‌ترین آزمون: همین ماه به بیست نفر از مشتری‌های قدیمی‌ات دستی پیام بده. اگر چند نفرشان برگشتند، فرضیه‌ات درست است و آن‌وقت خودکار کردنش معنا دارد.

اگر هیچ‌کس برنگشت، مسئله یادآوری نبود و ساختن باشگاه فقط هزینه است. این ترتیب — اول دستی، بعد خودکار — چیزی است که ما هم قبل از هر پیشنهادی می‌گوییم.

مشتری‌هایم ذاتا یک‌بارمصرف‌اند. این کارگاه به دردم نمی‌خورد؟

اگر واقعا یک‌بارمصرف است، بخش خرید دوم به دردت نمی‌خورد — و این جواب صادقانه است.

ولی همان تماس یک چیز دیگر هم به تو می‌دهد: از همان سه نفر بپرس «کسی رو می‌شناسی که این‌طور چیزی لازم داشته باشه؟» — برای کسب‌وکار یک‌بارمصرف، معرفی جای خرید دوم را می‌گیرد.

و اگر جوابشان دستهٔ دوم بود، آن‌وقت اصلا مسئله‌ات این نیست — مشتری ناراضی نه دوباره می‌خرد نه معرفی می‌کند.

بعد از جلسه، به همین ترتیب

  1. به دو نفر باقی‌ماندهٔ فهرستت زنگ بزن — همین هفته.
  2. هر سه جواب را کنار هم بگذار و ببین کدام دسته تکرار شد.
  3. اگر دستهٔ اول تکرار شد: بیست پیام دستی به مشتری‌های قدیمی، و بشمار چند نفر برگشتند.
  4. اگر دستهٔ دوم تکرار شد: همان مشکل را رفع کن و به همان سه نفر تماس دوم بگیر.
  5. و از ماه بعد، سه تماس در ماه. ثابت.

مرز صداقت این کارگاه: یک تا سه تماس یک نمونهٔ آماری نیست. چیزی که می‌دهد وجود یک دلیل است، نه سهم آن بین همهٔ مشتری‌های رفته — و هیچ عددی از این‌جا بیرون نمی‌آید که بشود تعمیمش داد. و اگر جواب مشتری‌هایت «راضی نبودم» بود، صادقانه‌ترین نتیجه این است که باشگاه مشتریان مسئله‌ات را حل نمی‌کند و ساختنش قبل از رفع آن مشکل، ضرر است. ما هم برایت دلیلی نمی‌سازیم که خلافش را بگوید.

اگر بعد از جلسه خواستی همین کار را برایت انجام دهیم، سرویس مرتبطش باشگاه مشتریان است.

دیدن سرویس