ایجنت در کار ما یعنی یک قطعه نرمافزار که یک مرحله از فرایند را خودش انجام میدهد. بعضی ایجنتها مدل زبانی دارند، برای فهمیدن پیام، نوشتن پاسخ یا خلاصه کردن. بعضی فقط کد و قاعدهاند، برای ثبت، زمانبندی، محاسبه و ارسال.
اول فرایند بازاریابی و فروش تو را نقشه میکشیم، بعد برای هر مرحله سادهترین ابزار درست را میگذاریم. جایی که یک قاعدهی ساده کافی است، هوش مصنوعی نمیگذاریم؛ هم ارزانتر است هم قابل پیشبینیتر.
چتبات و دستیار پاسخگو یکی از این ابزارهاست، نه همهاش. خیلی وقتها گلوگاه اصلی جای دیگری است: پیگیری، ثبت، گزارش یا رساندن کار به آدم درست.
پیامها زیاد است و جوابها دیر. ایجنت پیام را میفهمد، سؤالهای تکراری را از روی اطلاعات خود کسبوکار جواب میدهد و مشتری آمادهی خرید را با خلاصهی گفتوگو به فروشنده میرساند.
فرم پر میشود ولی تماس دیر گرفته میشود. لید ثبت، امتیازدهی و بین فروشندهها پخش میشود و اگر چند روز بیپاسخ ماند، پیگیری خودکار میرود.
نوبت گرفته میشود ولی غیبت و فراموشی زیاد است. یادآوری قبل از وقت، پیگیری بعد از غیبت و پیشنهاد نوبت بعدی خودکار انجام میشود.
عددهای فروش هر هفته دستی جمع میشود. ایجنت گزارش را از دادهی واقعی میسازد و هر صبح برای مدیر میفرستد.
جلسهی ارزیابی و طراحی: نقشهی فرایند فعلی، پیدا کردن گلوگاهها و انتخاب فرایندهای اولویتدار
طراحی: برای هر مرحله تعیین میشود کد، مدل زبانی یا تایید انسانی؛ با چه دادهای و به کدام سیستم وصل
ساخت و اتصال: به CRM، فرمها، پیامک، بله، تلگرام، سایت و ابزارهایی که همین حالا داری
تست روی دادهی واقعی، تحویل، آموزش تیم و یک دورهی پایش بعد از تحویل
خیلی از کسبوکارها اول یک ابزار میخرند، بعد دنبال کاری میگردند که با آن انجام دهند. نتیجه معمولا یک ربات است که چند سؤال ساده را جواب میدهد، در حالی که گلوگاه اصلی جای دیگری است: لیدی که پیگیری نمیشود، سفارشی که بین دو نفر گم میشود، یا گزارشی که هیچوقت به موقع آماده نیست. ترتیب درست برعکس است. اول مسیر یک مشتری از اولین تماس تا خرید و بعد از خرید روی کاغذ میآید. بعد معلوم میشود کدام مرحله تکراری است، کدام به حافظهی آدمها بستگی دارد و کدام اگر دیر شود پول از دست میرود. فقط بعد از این است که ابزار انتخاب میشود.
نه. ایجنت یعنی یک قطعه نرمافزار که یک مرحله از کار را بدون یادآوری انجام میدهد. وقتی کار ثبت یک لید، فرستادن پیامک سر ساعت یا جمع زدن فروش هفته است، کد و قاعدهی ساده دقیقتر و ارزانتر از مدل زبانی است. مدل زبانی جایی ارزش دارد که باید متن آزاد فهمیده یا نوشته شود؛ مثل فهمیدن منظور مشتری از یک پیام، یا نوشتن خلاصهی یک گفتوگو برای فروشنده. سیستم خوب ترکیب این دوست، و برای هر مرحله صریح معلوم است کدام است.
قبل از جلسه چند سؤال دربارهی مسیر فروش و ابزارهای فعلی میپرسیم. در جلسه نقشهی فرایند فعلی کشیده میشود و مرحلههایی که ارزش خودکار شدن دارند جدا میشوند. بعد از جلسه یک سند طراحی میگیری: هر مرحله با نوعش، یعنی کد، مدل زبانی یا تایید انسانی، اولویت، و قیمت و زمان دقیق اجرا. اگر اجرا را بخری، ساخت و اتصال شروع میشود، روی دادهی واقعی تست میشود، تیمت آموزش میبیند و یک دورهی پایش بعد از تحویل داری.
کارهای تکراری بازاریابی و فروش را به یک سیستم بسپار، نه به حافظهی آدمها