یه دورهی کوتاه و رایگان، بدونِ جملههای قلمبه: چرا مشتریهایی که واقعاً علاقه داشتن، در نهایت از دستت میرن، و دقیقاً کجای مسیرشون این اتفاق میافته.
این دوره برای وقتیه که حس میکنی لید میگیری، تبلیغ میکنی، مردم بهت پیام میدن... ولی آخرِ ماه که حساب میکنی، فروش به همون نسبت بالا نرفته.
قرار نیست اینجا بهت بگیم فلان ترفند رو بزن. قراره با هم دقیق پیدا کنیم کجای مسیرِ مشتریت یه سوراخ داره که آدمها ازش میریزن بیرون — قبل از اینکه به خرید برسن.
کلِ این دوره رایگانه، نه فقط جلسهی اول؛ برای جلسههای بعدی که تو کانالِ خصوصیان، فقط اسم/شمارهتو ثبت میکنی، نه خرید. جلسهی اول همینجا بهتنهایی هم به دردت میخوره، حتی اگه فعلاً تصمیم نگیری کارِ دیگهای انجام بدی.
لیستِ لیدهایِ هفتهی پیشتو باز کن و بشمار چندتاشون بعد از اولین پیام دیگه پیگیری نشدن؛ همون عدد، سوراخِ قیفِ توئه.
پیدا کردنِ نقطهی دقیقی که مشتری معمولاً از اونجا گم میشه — با یه مثالِ واقعی از مسیرِ مشتری.
چرا زنگِ مکرر و مصرانه جواب نمیده، ولی یادآوریِ بهموقع و کوتاه جواب میده.
سه کارِ کوچیک که همین امروز، با همون اکسل یا دفترچهی فعلی، میتونی شروع کنی.
شفافیتِ کامل دربارهی اینکه اگه این سرویس رو بگیری، دقیقاً چه اتفاقی و به چه ترتیبی میافته.
سه عادتِ ساده بعد از تحویل که فرقِ «فقط خریدنش» با «واقعاً ازش استفادهکردن» رو میسازه.
قبل از هر چیز، بیا یه فرضِ رایج رو کنار بذاریم: مشکل، همیشه تبلیغ یا قیمت نیست. خیلیوقتها مشتری واقعاً علاقهمند شده، پیام داده، سؤال پرسیده، حتی شاید سبدِ خریدشو پر کرده — ولی یه جای مسیر، بیسروصدا ول کرده رفته. چرا؟ چون پیگیریاش کاملاً به یادِ فروشنده بستگی داشته، نه به یه سیستم. فروشنده هم آدمِ بدی نیست؛ فقط یه مشتریِ دیگه زنگ زده، یه سفارشِ فوری اومده، و یادش رفته برگرده سراغِ اون یه نفر. این «یادش رفت» یهبار نیست؛ هر روز، برای چند نفر همزمان تکرار میشه. حالا فکر کن از هر ده نفری که سراغت میان، چند نفرشون همون لحظهی اول تصمیمِ نهایی رو نمیگیرن و به یه پیگیریِ دوباره نیاز دارن. اگه اون پیگیری نیفته، اون آدم رو از دست دادی — نه چون محصولت بد بوده، فقط چون یادت رفته باهاش حرف بزنی. جالب اینجاست که خیلی از مدیرا فکر میکنن مشکلشون از تبلیغ یا قیمته، درحالیکه مشکلِ واقعی اینه که قیفِ فروششون یهجای وسط سوراخه. تا این سوراخ رو نبندی، هرچقدر بیشتر تبلیغ کنی، بیشتر از همون سوراخ میریزه بیرون. این دقیقاً همون چیزیه که «راهاندازِ اتوماسیونِ پیگیری» ما برات میبنده: یه قیفِ پیگیریِ خودکار که تا مشتری بخره یا صریح بگه نه، ادامه پیدا میکنه، بدونِ اینکه کسی مجبور باشه یادش بمونه.
اول میایم مسیرِ واقعیِ مشتریهاتو میبینیم: از کجا میان، چند مرحله تا خرید یا قراردادِ نهایی دارن، و دقیقاً کجای این مسیر معمولاً گمشون میکنی — این کار با خودِ تو یا تیمِ فروشت مرور میشه، نه روی کاغذِ فرضی. بعد برای هر مرحله یه قاعدهی ساده میچینیم؛ مثلاً «اگه ۲۴ ساعت گذشت و مشتری جواب نداد، خودش یه پیامکِ یادآوری براش بره» یا «اگه سبدِ خریدشو رها کرد، فردا صبح یه پیامِ محترمانه بره سراغش». این قاعدهها رو وصل میکنیم به قالبهای پیامکِ واقعی و رویدادهایی که همینالان تو کسبوکارت اتفاق میافتن (مثلِ خرید یا پرشدنِ فرم). قبل از تحویلِ نهایی، روی چند مخاطبِ واقعی تستِ زنده میکنیم که مطمئن بشیم پیامها درست و بهموقع میرن. آخرِ کار، یه آموزشِ عملی به تیمت داده میشه که بلد باشن باهاش کار کنن — نه فقط یه فایلِ راهنما که کسی نمیخونتش.
خیلیها بعد از راهاندازیِ یه سیستم، فکر میکنن کارشون تمومه و میرن سراغِ کارِ بعدی — درحالیکه همینجاست که اکثرِ ابزارها خاک میخورن. بعد از تحویل، سه تا عادتِ ساده مهمه. اول: هر روز صبح، همون لیستِ آماده رو نگاه کن — لیستی که نشون میده امروز باید سراغِ کدوم مشتریها بری؛ این لیست جایگزینِ حافظهی توئه، نه چیزی که کنارش بذاری. دوم: هر از گاهی (نه هر روز) بشین با تیمِ فروش ببینید این پیامها و یادآوریها واقعاً جواب میدن یا باید عوضشون کنید — این یه کارِ یکباره نیست، یه چیزِ زندهست که کمکم بهتر میشه. سوم: از خودت بپرس آیا دیگه این جمله رو کمتر میشنوی: «من که پیام دادم چرا کسی جواب نداد؟» — اگه کمتر شنیده میشه، یعنی سوراخ داره بسته میشه. اگه بعد از تحویل هیچکدومِ اینها رو چک نکنی، سیستم هست ولی توجهی که لازمه رو نمیگیره؛ و دقیقاً همینجا فرقِ «خریدنِ ابزار» با «استفادهی واقعی ازش» معلوم میشه.
نام و شمارهموبایلت را بگذار — هیچ هزینهای ندارد.
کدِ پیامکشده را وارد میکنی و ثبتنامت قطعی میشود.
بهمحضِ آمادهشدنِ جلسات، لینکِ دسترسی برایت پیامک میشود.
یه دورهی کوتاه و رایگان، بدونِ جملههای قلمبه: چرا مشتریهایی که واقعاً علاقه داشتن، در نهایت از دستت میرن، و دقیقاً کجای مسیرشون این اتفاق میافته.